چرا پیانیست‌های چینی این‌قدر سریع هستند؟ ژن برتر یا سیستم تمرین؟

40 بازدید زمان مطالعه: 16 دقیقه مدت ویدئو: 00:09:02
چکیده مقاله

وقتی در شبکه‌های اجتماعی اجرای یک کودک چینی را می‌بینیم که قطعه‌ای بسیار دشوار را با سرعت بالا اجرا می‌کند، معمولاً فقط نتیجه نهایی را می‌بینیم؛ نه سال‌ها تمرین، آموزش، رقابت و انتخابی که پشت آن قرار دارد. یکی از نکات جالب درباره آموزش پیانو در چین، حجم بسیار بالای مشارکت در یادگیری ساز است. یک برآورد محافظه‌کارانه که در پژوهش‌های آموزش موسیقی چین نقل شده، از حدود ۴۰ میلیون زبان‌آموز پیانو صحبت می‌کند. این عدد به‌تنهایی به ما می‌گوید که وقتی جامعه‌ای با چنین جمعیت بزرگی وارد یک مسیر رقابتی می‌شود، طبیعی است که تعداد بسیار زیادی نوازنده بسیار توانمند هم از دل آن بیرون بیاید. اما بخش مهم‌تر ماجرا، شیوه تمرین است. تمرین آهسته فقط برای «آرام نواختن» نیست. هدفش این است که نوازنده بتواند خطاهای حرکتی، انگشت‌گذاری، هماهنگی و ریتم را قبل از اینکه به عادت تبدیل شوند، ببیند و اصلاح کند. پژوهش‌های جدید هم نشان می‌دهند که Slow Practice یکی از رایج‌ترین راهبردهای تمرین در میان نوازندگان است؛ البته هنوز شواهد کافی نداریم که بگوییم تمرین آهسته همیشه و برای همه، بهترین یا تنها مسیر رسیدن به سرعت است. از طرف دیگر، تکرار صرف کافی نیست. تمرین زیاد می‌تواند مهارت را تقویت کند، اما اگر الگوی حرکتی اشتباه را مدام تکرار کنیم، همان الگوی اشتباه هم می‌تواند تثبیت شود. ارتباط بین یادگیری حرکتی و تغییرات مربوط به مایلین در سیستم عصبی واقعی است، اما مایلین را نباید به‌عنوان یک «روکش جادویی» در نظر گرفت که هرچه بیشتر تکرار کنیم، انگشتانمان خودبه‌خود سریع‌تر می‌شوند. یادگیری حرکتی حاصل تعامل چندین عامل است. و شاید مهم‌ترین نکته همین باشد: سرعت، خودش هدف موسیقی نیست. یک پیانیست می‌تواند بسیار سریع، دقیق و قدرتمند بنوازد، اما همچنان در داینامیک، آرتیکولاسیون، جمله‌بندی و بیان موسیقایی ضعف داشته باشد. حتی یوژا وانگ، که یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های پیانوی امروز در زمینه تکنیک و سرعت است، سال‌ها پیش درباره این تصور صحبت کرده بود که صرفاً مهارت در اجرای قطعات دشوار تکنیکی برایش کافی نیست و علاقه‌مند به موسیقی عمیق‌تر و بیان‌گرتر شده است. برای همین، شاید سؤال بهتری برای تمرین امروز این نباشد که: «چطور سریع‌تر بزنم؟» بلکه این باشد: «چطور همان پاساژ را تمیزتر، کنترل‌شده‌تر و موسیقایی‌تر بنوازم؟»

اگر در شبکه‌های اجتماعی فعالیت داشته باشید، احتمالاً بارها ویدئوهایی دیده‌اید از کودکان و نوجوانان چینی که قطعات بسیار دشوار پیانو را با سرعتی خیره‌کننده اجرا می‌کنند؛ پاساژهای سریع، اکتاوهای متوالی، آرپژهای دشوار و قطعاتی که حتی برای یک نوازنده باتجربه هم چالش‌برانگیزند.

واکنش طبیعی بسیاری از ما این است:

«چطور ممکن است یک کودک این‌قدر سریع بنوازد؟»

بعد هم معمولاً یکی از دو توضیح مطرح می‌شود:

یا پیانیست‌های چینی استعداد ژنتیکی خاصی دارند، یا یک «متد مخفی» برای رسیدن به سرعت کشف کرده‌اند.

اما واقعیت، احتمالاً بسیار جالب‌تر از هر دو فرضیه است.

آیا واقعاً چیزی به نام «ژن پیانوی چینی» وجود دارد؟

برای چنین ادعایی شواهد علمی معتبری وجود ندارد. آنچه درباره تفاوت عملکرد نوازندگان چینی و دیگر گروه‌ها می‌دانیم، بیشتر به عواملی مثل میزان تمرین، نگرش نسبت به کار سخت، حمایت والدین، ساختار آموزشی، رقابت و انگیزه مربوط می‌شود؛ نه وجود ژنی که به‌طور اختصاصی انگشتان یک قوم را سریع‌تر کند. برای نمونه، یک مطالعه تطبیقی روی کودکان چینی و کودکان آمریکای شمالی که پیانو یاد می‌گرفتند، نشان داد گروه چینی در نمونه مورد بررسی تمرین بیشتری داشتند و نگرش متفاوتی نسبت به نقش تلاش و کار سخت نشان می‌دادند. اما این نوع پژوهش نمی‌تواند ثابت کند که یک ویژگی ژنتیکی قومی عامل سرعت بیشتر است. پس بهتر است به جای «ژن برتر»، درباره محیطی صحبت کنیم که مهارت را به‌شدت تمرین و انتخاب می‌کند.

پس چرا بعضی پیانیست‌ها فوق‌العاده سریع هستند؟

پاسخ احتمالاً یک عامل واحد نیست. سرعت فوق‌العاده در نوازندگی معمولاً حاصل ترکیبی از این عوامل است: تمرین طولانی‌مدت و مداوم؛ کیفیت بالای آموزش؛ روش‌های مناسب بخش‌بندی و تکرار؛ توسعه مهارت‌های حرکتی در سنین پایین؛ کنترل دقیق حرکت؛ هماهنگی دو دست؛ اقتصاد حرکتی؛ حافظه موسیقایی و حرکتی؛ انگیزه و استمرار؛ و محیطی که فرصت تمرین و پیشرفت را فراهم می‌کند. در یک مطالعه طولی روی پیانیست‌ها نیز میزان تمرین با پیشرفت در یک مهارت حرکتی مرتبط با یکنواختی زمانی در اجرای گام‌ها ارتباط داشت؛ هرچند چنین یافته‌ای هم به‌تنهایی به این معنا نیست که «هرچه بیشتر تمرین کنیم، حتماً بهتر می‌نوازیم». کیفیت و نوع تمرین مهم است.

یک نکته تاریخی جالب: این سیستم از کجا آمده است؟

موفقیت امروز آموزش پیانو در چین را نمی‌توان جدا از تاریخ موسیقی مدرن این کشور فهمید. آموزش رسمی موسیقی غربی در چین از اوایل قرن بیستم گسترش پیدا کرد و تأسیس Shanghai National Conservatory در سال ۱۹۲۷ نقطه مهمی در شکل‌گیری آموزش حرفه‌ای موسیقی و پیانو در چین بود. در این دوره، موسیقی‌دانان و مدرس‌های روس نیز نقش مهمی در توسعه آموزش پیانو داشتند. پس از تأسیس جمهوری خلق چین در سال ۱۹۴۹ نیز نظام آموزش موسیقی به‌شدت تحت تأثیر الگوهای شوروی قرار گرفت و در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ ساختارهای آموزش حرفه‌ای موسیقی بر اساس این مدل توسعه پیدا کردند. به همین دلیل، آنچه امروز به عنوان «Chinese Piano School» می‌شناسیم، در واقع نتیجه یک فرایند تاریخی طولانی از ترکیب سنت‌های روسی، اروپایی و نظام آموزشی داخلی چین است؛ نه یک روش ناگهانی یا یک کشف مخفی.

لانگ‌لانگ و انفجار محبوبیت پیانو در چین

یکی دیگر از اتفاقات مهم فرهنگی، ظهور ستاره‌هایی مانند Lang Lang بود. لانگ‌لانگ فقط یک پیانیست موفق نبود؛ برای میلیون‌ها کودک چینی به الگویی از موفقیت جهانی تبدیل شد. بنیاد لانگ‌لانگ نیز به تأثیر او در افزایش علاقه کودکان چینی به پیانو اشاره کرده و از بیش از ۴۰ میلیون کودک چینی به‌عنوان بخشی از این موج یاد کرده است. حتی درباره کودکی خود لانگ‌لانگ نیز روایت‌های زیادی از حجم تمرین و فشار خانوادگی وجود دارد. در مصاحبه‌ای با The Guardian، او از سال‌های تمرین شدید و فشار پدرش در کودکی صحبت کرده است. این داستان البته نباید تبدیل به نسخه آموزشی شود. فشار شدید ممکن است در برخی موارد به عملکرد بالا منجر شود، اما این به آن معنا نیست که فشار و اجبار، بهترین روش پرورش نوازنده است. اتفاقاً یکی از پرسش‌های مهم آموزش موسیقی امروز این است که چگونه می‌توان انضباط، استمرار و تمرین جدی را بدون نابود کردن انگیزه و رابطه عاطفی کودک با موسیقی ایجاد کرد.

آیا مشکل سیستم چینی این است که «فقط تکنیک» تولید می‌کند؟

این جمله را زیاد می‌شنویم: «چینی‌ها تکنیک فوق‌العاده دارند، اما موسیقی ندارند.» این جمله به همان اندازه که جذاب است، کلی‌گویی هم هست. نمی‌توانیم میلیون‌ها نوازنده چینی را در یک دسته قرار دهیم. از طرف دیگر، نقد آموزش تکنیک‌محور واقعاً موضوعی جدی در پداگوژی پیانو است. یک مطالعه درباره آموزش پیانو در چین گزارش می‌کند که در میان بسیاری از هنرجویان جوان، آزمون‌های درجه‌بندی و موفقیت رسمی می‌توانند آن‌قدر مهم شوند که میان «رتبه یا مدرک» و توانایی واقعی نوازندگی فاصله ایجاد شود. یعنی ممکن است یک نوازنده بتواند: سریع بنوازد، دشوارترین پاساژها را اجرا کند، و در مسابقه موفق شود، اما همچنان در زمینه تفسیر، جمله‌بندی، رنگ صوتی یا ارتباط عاطفی با موسیقی نیاز به رشد داشته باشد. این مشکل البته فقط مربوط به چین نیست. هر نظام آموزشی که نتیجه قابل اندازه‌گیری را جایگزین خودِ موسیقی کند، در معرض چنین خطری قرار دارد.

یوژا وانگ؛ یک مثال جالب برای شکستن کلیشه

یوژا وانگ احتمالاً یکی از واضح‌ترین مثال‌ها برای شکستن این دوگانه است. او به‌عنوان یک نوازنده با تکنیک، سرعت و استقامت استثنایی شناخته می‌شود. اما جالب است که خود او نیز در مصاحبه‌هایش بر این نکته تأکید کرده که صرفاً اجرای قطعات بسیار دشوار و تکنیکی برایش کافی نیست. در یک مصاحبه قدیمی، وقتی درباره شهرتش برای اجرای موسیقی‌های بسیار سریع و دشوار از او سؤال شد، توضیح داد که به مرور علاقه‌اش بیشتر به سمت موسیقی‌های عمیق‌تر و نیازمند بیان بیشتر رفته است. این نکته مهم است: تکنیک نباید دشمن بیان باشد؛ باید ابزار بیان باشد. اگر تکنیک آن‌قدر خوب باشد که نوازنده بتواند بدون درگیر شدن با محدودیت‌های حرکتی، تمام توجهش را روی موسیقی بگذارد، آن‌وقت سرعت و قدرت تبدیل به بخشی از بیان هنری می‌شوند.

از پیانیست‌های چینی چه چیزی باید یاد بگیریم؟

احتمالاً نه اینکه چهار ساعت بیشتر تمرین کنیم. نه اینکه کودکان را تحت فشار قرار دهیم. و نه اینکه همه‌چیز را با سرعت بالا بزنیم. یکی از ارزشمندترین درس‌ها، توجه به کیفیت تکرار است. برای مثال، وقتی با یک پاساژ دشوار روبه‌رو می‌شوید، به جای اینکه ده بار آن را از ابتدا تا انتها اجرا کنید، یک بار از خودتان بپرسید: «دقیقاً مشکل کجاست؟» بعد: ۱. پاساژ را به یک بخش کوچک تقسیم کنید. ۲. سرعت را آن‌قدر پایین بیاورید که بتوانید تمام حرکات را کنترل کنید. ۳. انگشت‌گذاری و مسیر حرکت را بررسی کنید. ۴. اشتباه را شناسایی و اصلاح کنید. ۵. همان بخش را چند بار با کیفیت ثابت تکرار کنید. ۶. به‌تدریج سرعت را افزایش دهید. ۷. سپس آن بخش را دوباره در جمله و ساختار موسیقی قرار دهید. و یک نکته مهم دیگر: گاهی لازم است برخلاف تصورمان خود اجرای سریع را نیز تمرین کنیم، چون حرکت در سرعت بالا دقیقاً از نظر زمانی و هماهنگی با اجرای آهسته یکسان نیست. پژوهش‌های مربوط به تمرین ساز نیز همین محدودیت انتقال کامل از تمرین آهسته به اجرای سریع را مطرح کرده‌اند. بنابراین روش حرفه‌ای بیشتر شبیه یک رفت‌وبرگشت است: آهسته برای کنترل، سریع برای سازگاری، و دوباره آهسته برای اصلاح.

در نهایت، سؤال درست چیست؟

وقتی ویدئوی یک کودک را می‌بینیم که با سرعتی خیره‌کننده پیانو می‌زند، لازم نیست از خودمان بپرسیم: «چرا من مثل او نیستم؟» سؤال مفیدتر این است: «او چه نوع مهارتی را سال‌ها ساخته که من فقط چند ثانیه از نتیجه‌اش را می‌بینم؟» و حتی مهم‌تر: «آیا من در تمرین، فقط تعداد دفعات تکرار را بیشتر می‌کنم یا کیفیت هر تکرار را هم بهتر می‌کنم؟» واقعیت این است که بخش قابل توجهی از آنچه در نوازندگی حرفه‌ای شبیه «استعداد خارق‌العاده» دیده می‌شود، در پشت صحنه شامل ساعت‌های بسیار زیادی از تمرین هدفمند، بازخورد، اصلاح خطا و تکرار است. اما این هم تمام داستان نیست. یک نوازنده خوب فقط کسی نیست که بتواند سریع‌تر بزند. هدف تکنیک این است که به نوازنده آزادی بیشتری برای موسیقی بدهد. سرعت، قدرت، دقت و چابکی ارزشمندند؛ اما در نهایت سؤال اصلی این است که با این امکانات چه چیزی برای شنونده می‌گوییم. شاید بهترین نتیجه‌ای که می‌توان از پدیده آموزش پیانو در چین گرفت همین باشد: برای سریع‌تر شدن باید هوشمندانه تمرین کنیم؛ اما برای نوازنده شدن، چیزی بیشتر از سرعت لازم داریم.

یک عدد عجیب: حدود ۴۰ میلیون زبان‌آموز پیانو

در پژوهش‌های مربوط به آموزش موسیقی در چین، عددی حدود ۴۰ میلیون نفر به‌عنوان یک برآورد محافظه‌کارانه از تعداد افرادی که در چین در کلاس‌های پیانو شرکت می‌کنند، بارها نقل شده است. این رقم البته آمار رسمی لحظه‌ای از کل پیانیست‌های چین نیست و باید با احتیاط تفسیر شود. اما حتی به‌عنوان یک برآورد، معنای مهمی دارد. فرض کنید یک کشور ده‌ها میلیون کودک و نوجوان داشته باشد که در آن‌ها تعداد زیادی به‌صورت جدی پیانو تمرین می‌کنند، آزمون می‌دهند، در مسابقات شرکت می‌کنند و بعضی از آن‌ها قصد دارند آموزش موسیقی را به شکل حرفه‌ای ادامه دهند. طبیعی است که در چنین جمعیتی، تعداد نوازندگان استثنایی بسیار زیاد باشد. این دقیقاً یکی از نکاتی است که در تماشای ویدئوهای شبکه‌های اجتماعی فراموش می‌کنیم. ما معمولاً صدک بسیار بالای توزیع مهارت را می‌بینیم، نه میانگین آن را. یعنی ممکن است ده‌ها هزار یا حتی بیشتر کودک در حال یادگیری پیانو باشند، اما الگوریتم شبکه اجتماعی فقط چند نفر فوق‌العاده سریع را مرتباً به ما نشان دهد. در نتیجه بعد از چند روز ممکن است تصور کنیم: «ظاهراً همه بچه‌های چینی این‌طوری پیانو می‌زنند.» در حالی که ما فقط بهترین و تماشایی‌ترین نمونه‌ها را می‌بینیم.

آیا چین واقعاً یک سیستم بسیار رقابتی برای آموزش موسیقی دارد؟

در اینجا بخش اجتماعی ماجرا مهم می‌شود. پژوهش‌های انجام‌شده درباره آموزش ساز در چین نشان می‌دهند که یادگیری موسیقی می‌تواند با مفاهیمی مثل سرمایه فرهنگی، موقعیت اجتماعی، آزمون‌های درجه‌بندی، مسابقات و موفقیت تحصیلی گره بخورد. یک مطالعه درباره تأثیر والدین بر یادگیری ساز کودکان در پکن نشان داد که بعضی والدین آموزش موسیقی را نه فقط به‌عنوان سرگرمی، بلکه به‌عنوان سرمایه‌گذاری برای آینده کودک می‌بینند و موفقیت در آزمون‌ها و مسابقات می‌تواند برای خانواده اهمیت داشته باشد. پژوهش‌های جدیدتر نیز نشان می‌دهند که برای بخشی از خانواده‌های چینی، آموزش ساز می‌تواند با فضای رقابتی و credential-oriented آموزش و پرورش ارتباط پیدا کند؛ یعنی مدرک، رتبه، آزمون و دستاورد قابل مشاهده اهمیت پیدا می‌کند. البته این به آن معنا نیست که «همه والدین چینی فرزندانشان را تحت فشار شدید قرار می‌دهند». چنین تعمیمی علمی نیست. مطالعات خودشان هم نشان می‌دهند که شیوه‌های والدگری در چین متنوع‌اند و بین حمایت، همراهی، فشار و اجبار تفاوت وجود دارد. پس بهتر است به جای ساختن تصویر یک «کارخانه پیانیست‌سازی»، درباره یک اکوسیستم بسیار بزرگ و رقابتی آموزش موسیقی صحبت کنیم.

راز مهم‌تر: تمرین برای سرعت، با تمرین آهسته

یکی از تناقض‌های جالب نوازندگی این است که برای رسیدن به سرعت بالا، بخش مهمی از مسیر اغلب با سرعت پایین طی می‌شود. وقتی پاساژی را بسیار سریع می‌نوازیم، فرصت کمتری برای مشاهده خطاها داریم. ممکن است انگشت اشتباه بزند، حرکت اضافه‌ای انجام شود، فاصله دست‌ها نامنظم باشد یا ریتم دقیق نباشد؛ اما چون همه‌چیز در سرعت بالا اتفاق می‌افتد، مغز ما فقط متوجه این موضوع می‌شود که «بالاخره پاساژ را رد کردم». این همان جایی است که Slow Practice اهمیت پیدا می‌کند. در تمرین آهسته، زمان بیشتری برای پردازش هر حرکت داریم. می‌توانیم ببینیم: کدام انگشت وارد می‌شود؟ دست در چه نقطه‌ای جابه‌جا می‌شود؟ وزن دست کجا منتقل می‌شود؟ آیا ضرب‌ها دقیقاً در جای خود قرار دارند؟ آیا آرتیکولاسیون همان چیزی است که می‌خواهیم؟ و مهم‌تر از همه: آیا حرکت اضافه‌ای انجام می‌دهیم که بعداً باید آن را اصلاح کنیم؟ یک پژوهش درباره تمرین آهسته نشان داد که این روش در میان نوازندگان کلاسیک بسیار رایج است؛ با این حال پژوهشگران تأکید می‌کنند که هنوز درباره سازوکار دقیق آن و اینکه دقیقاً چگونه به اجرای سریع منتقل می‌شود، پرسش‌های باز زیادی وجود دارد. پس جمله «آهسته تمرین کن تا خودبه‌خود سریع شوی» بیش از حد ساده است. نسخه دقیق‌تر این است: تمرین آهسته به ما کمک می‌کند الگوهای حرکتی را با کنترل و آگاهی بیشتری شکل دهیم؛ اما برای اجرای بسیار سریع، خودِ ویژگی‌های حرکتی اجرای سریع نیز باید در مراحل مناسب تمرین شوند.

چرا تکه‌تکه کردن پاساژ می‌تواند مؤثر باشد؟

یکی از ویژگی‌های تمرین حرفه‌ای این است که نوازنده الزاماً یک قطعه دشوار را بارها از ابتدا تا انتها اجرا نمی‌کند. ممکن است مشکل واقعی فقط در سه یا چهار نت باشد. مثلاً در یک پاساژ سریع: نت‌های ۱ تا ۲۰ کاملاً درست هستند. نت‌های ۲۱ تا ۲۴ مشکل دارند. بعد از آن هم دوباره همه‌چیز درست می‌شود. اگر هر بار کل قطعه را از ابتدا اجرا کنیم، ممکن است چند دقیقه تمرین کرده باشیم اما روی مشکل واقعی فقط چند ثانیه کار کرده باشیم. به همین دلیل، Chunking یا بخش‌بندی مهارت اهمیت دارد. به جای اینکه بگوییم: «این پاساژ را باید سریع‌تر بزنم»، می‌توانیم بپرسیم: «دقیقاً کدام حرکت باعث می‌شود این چهار نت خراب شوند؟» سپس همان قسمت را جدا کنیم، آهسته تمرین کنیم، اصلاح کنیم و بعد دوباره آن را به جمله بزرگ‌تر متصل کنیم. این رویکرد با ایده‌ای که دنیل کویل در کتاب The Talent Code با عنوان Deep Practice مطرح می‌کند نیز هم‌راستاست: شکستن مهارت به بخش‌های کوچک‌تر، توجه به خطاها و تکرار دقیق به‌جای تکرار صرف. البته نباید ایده‌های کتاب کویل را با یک نظریه قطعی درباره تمام یادگیری انسان یکی دانست؛ بخشی از توضیحات زیستی او ساده‌سازی شده‌اند. اما اصل آموزشیِ توجه به خطا، بخش‌بندی و تمرین هدفمند همچنان ارزشمند است.

مایلین چیست و چه ارتباطی با تمرین پیانو دارد؟

در سال‌های اخیر احتمالاً زیاد شنیده‌اید که: «با هر بار تکرار یک حرکت، مایلین بیشتری ساخته می‌شود و مسیر عصبی سریع‌تر می‌شود.» این توضیح برای تولید محتوای ساده جذاب است، اما از نظر علمی کمی پیچیده‌تر است. Myelin ماده‌ای چربی‌مانند است که بخش‌هایی از آکسون‌های عصبی را می‌پوشاند و در هدایت مؤثر پیام‌های عصبی نقش مهمی دارد. پژوهش‌های علوم اعصاب نشان می‌دهند که یادگیری حرکتی می‌تواند با فرایندهایی مرتبط با adaptive myelination همراه باشد. اما این موضوع تنها یک بخش از داستان یادگیری حرکتی است. بنابراین مایلین را نباید مثل یک «روکش جادویی» تصور کنیم که هرچه بیشتر تکرار کنیم، انگشت‌ها حتماً سریع‌تر می‌شوند. یادگیری نوازندگی حاصل تعامل پیچیده‌ای میان مغز، سیستم عصبی، کنترل حرکتی، ادراک شنیداری، توجه، حافظه، هماهنگی عضلانی و تجربه است. حتی پژوهش‌های مربوط به پیانیست‌ها نشان می‌دهند که تمرین طولانی‌مدت باعث سازگاری‌هایی در سیستم حرکتی مغز می‌شود. پس بهتر است به جای عبارت: «مایلین هر حرکت را سریع‌تر می‌کند»، بگوییم: تمرین دقیق و هدفمند به شکل‌گیری و تثبیت مهارت‌های حرکتی کمک می‌کند و تغییرات عصبی مرتبط با یادگیری حرکتی نیز بخشی از این فرایند هستند.

اما یک خطر جدی وجود دارد: تمرین اشتباه هم می‌تواند تثبیت شود

این شاید مهم‌ترین بخش ماجرا برای یک هنرجوی پیانو باشد. تمرین، فقط توانایی اجرای یک حرکت را افزایش نمی‌دهد. تمرین می‌تواند همان الگویی را که بارها تکرار کرده‌ایم، پایدارتر کند. یعنی اگر یک پاساژ را بارها با انگشت‌گذاری نامناسب، تنش زیاد، ریتم نادرست یا حرکت اضافه تمرین کنیم، مشکل فقط این نیست که هنوز درست نشده است. ممکن است کم‌کم به یک عادت حرکتی تبدیل شود. پس مسئله فقط این نیست که: «چند بار تمرین کردم؟» بلکه باید بپرسیم: «چه چیزی را دارم تمرین می‌کنم؟» این تفاوت میان Repetition و Deliberate Practice است.

دیدگاه‌ها و امتیازات

به این مقاله امتیاز دهید

0.0 از 0 نفر


دیدگاه خود ارسال کنید

برای ثبت دیدگاه وارد شوید

* هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.