چرا هرچه بیشتر پیانو تمرین میکنیم، گاهی کمتر پیشرفت میکنیم؟
99 بازدید
زمان مطالعه: 12 دقیقه
مدت ویدئو: 00:00:00
چکیده مقاله
تا حالا شده یک میزان از قطعه را آنقدر تکرار کنید که بالاخره بدون اشتباه بنوازید، اما فردای آن روز دوباره همانجا گیر کنید؟
این اتفاق لزوماً به این معنی نیست که کم تمرین کردهاید.
یکی از مشکلات تمرین مداوم این است که «خوب اجرا کردن در همین لحظه» با «واقعاً یاد گرفتن» یکی نیست.
در پژوهشهای مربوط به یادگیری و حافظه، این موضوع به شکلهای مختلف بررسی شده است. وقتی یک کار را پشت سر هم و بدون فاصله تکرار میکنیم، ممکن است عملکردمان در همان لحظه بهتر شود و در نتیجه تصور کنیم مهارت را کاملاً یاد گرفتهایم؛ اما این احساس همیشه با ماندگاری واقعی یادگیری یکی نیست.
تا به حال شده یک میزان از یک قطعه پیانو را بارها و بارها تمرین کنید تا بالاخره بدون اشتباه بنوازید، اما روز بعد که پشت ساز مینشینید، دوباره همان اشتباهها برگردند؟
شاید اولین فکری که به ذهنمان میرسد این باشد:
«من به اندازه کافی تمرین نکردهام.»
یا حتی بدتر:
«شاید استعداد پیانو ندارم.»
اما در بسیاری از مواقع، مسئله کمبود استعداد یا حتی کمبود زمان تمرین نیست. مسئله میتواند نحوه تمرین کردن باشد.
در یادگیری یک مهارت حرکتی مثل نوازندگی، زیاد تمرین کردن لزوماً به معنی بهتر یاد گرفتن نیست. گاهی چیزی که به آن نیاز داریم، نه تکرار بیشتر، بلکه تکرار دقیقتر، هدفمندتر و همراه با استراحت است.
چرا وقتی یک بخش را چندین بار پشت سر هم میزنیم، احساس میکنیم یاد گرفتهایم؟
فرض کنید در یک میزان از قطعه مشکل دارید.
بار اول اشتباه میکنید.
بار دوم کمی بهتر میشود.
بار سوم، چهارم و پنجم باز هم تکرار میکنید.
بعد از ده یا بیست بار، ناگهان همان میزان را کاملاً روان اجرا میکنید.
احساس میکنید:
«بالاخره یادش گرفتم.»
اما اینجا یک دام شناختی مهم وجود دارد.
در پژوهشهای مربوط به یادگیری و حافظه، نشان داده شده که شرایطی که اجرای لحظهای را آسان میکنند، همیشه بهترین شرایط برای یادگیری ماندگار نیستند. یکی از مفاهیم مطرحشده در این حوزه، توهم یادگیری یا Illusion of Competence است؛ یعنی ممکن است عملکرد فعلی خودمان را با میزان یادگیری واقعی اشتباه بگیریم.
مشکل زمانی بیشتر میشود که یک بخش موسیقی را بدون فاصله و پشت سر هم تمرین کنیم.
در چنین شرایطی، مغز به شدت از نشانههایی استفاده میکند که در همان لحظه در اختیارش هستند: صدای چند اجرای قبلی، وضعیت دست، ترتیب حرکات و حتی حس آشنایی با آن میزان.
در نتیجه، نواختن آن بخش در همان لحظه آسانتر میشود.
اما وقتی روز بعد میآییم و این کمکهای موقتی وجود ندارند، متوجه میشویم چیزی که تصور میکردیم «یادگیری» بوده، هنوز به اندازه کافی تثبیت نشده است.
یک مطالعه مشخصاً درباره ملودیهای پیانو نیز نشان داده که بعضی الگوهای تمرینی میتوانند احساس تسلط ایجاد کنند، در حالی که مزیت واقعی آنها در حافظه بعدی به همان اندازه زیاد نیست.
پس مغز دقیقاً چه زمانی یاد میگیرد؟
اینجا قسمت جالب ماجرا شروع میشود.
در سال ۲۰۲۱، پژوهشگران مؤسسه ملی اختلالات عصبی و سکته مغزی آمریکا در NIH یادگیری یک مهارت حرکتی جدید را بررسی کردند. شرکتکنندگان یک توالی پنجکلیدی را با دست تمرین میکردند.
اما تمرین آنها یکسره نبود.
دورههای ۱۰ثانیهای تمرین با دورههای ۱۰ثانیهای استراحت از هم جدا شده بود.
پژوهشگران با استفاده از MEG فعالیت مغز را ثبت کردند و دریافتند که در زمانهای کوتاه استراحت، توالی حرکتی تمرینشده در مغز بهصورت بسیار سریع بازپخش میشود. این بازپخش تقریباً ۲۰ برابر سریعتر از اجرای واقعی رخ میداد و میزان بیشتر آن با تثبیت سریعتر مهارت ارتباط داشت.
به زبان ساده:
مغز فقط وقتی که دست شما روی کلاویه است یاد نمیگیرد.
بخشی از پردازش مهم میتواند در فاصله بین تلاشها اتفاق بیفتد.
NIH نیز در توضیح همین پژوهش اشاره میکند که این استراحتهای کوتاه میتوانند به اتصال و تثبیت خاطرات موردنیاز برای یادگیری یک مهارت جدید کمک کنند.
آیا این یعنی دقیقاً باید هر ۱۰ ثانیه استراحت کنیم؟
نه.
این نکته مهم است.
در پژوهش موردنظر، طراحی آزمایش شامل دورههای ۱۰ثانیهای تمرین و ۱۰ثانیهای استراحت بود. بنابراین نمیتوان از آن نتیجه گرفت که «۱۰ ثانیه» یک قانون ثابت و جادویی برای تمام هنرجویان پیانو است.
آنچه این پژوهش برای ما جذاب میکند، اصلِ استراحتهای کوتاه بین تلاشها و نقش آنها در یادگیری مهارت حرکتی است.
پس بهتر است بهجای وسواس روی عدد ۱۰، از یک اصل ساده استفاده کنیم:
تکرار را از حالت بیوقفه خارج کنیم و به مغز فرصت پردازش بدهیم.
شاید شما دارید اشتباهاتتان را هم تمرین میکنید
تصور کنید یک میزان را اجرا میکنید.
بار اول:
اشتباه.
بار دوم:
اشتباه.
بار سوم:
باز هم اشتباه.
بار چهارم:
اشتباه.
بار پنجم:
بالاخره درست.
از دید شما، آخرین اجرا موفق بوده است.
اما در واقع پنج بار قبل هم بخشی از تجربه تمرینی شما بودهاند.
جرالد کلیکستین در The Musician's Way بر اهمیت ساختن مسیرهای ذهنی و حرکتی دقیق از طریق تکرار آگاهانه تأکید میکند. تکرار قرار است کیفیت اجرای موردنظر شما را تثبیت کند، نه صرفاً تعداد دفعات فشردن کلاویهها را افزایش دهد.
بنابراین سؤال مهم این نیست که:
«چند بار این میزان را زدم؟»
بلکه:
«چند بار این میزان را درست و آگاهانه زدم؟»
تمرین هدفمند یعنی چه؟
یکی از ایدههای مهم در ادبیات مهارتآموزی، تمرین هدفمند یا Purposeful/Deliberate Practice است.
اصل بنیادی آن ساده است:
قرار نیست کل قطعه را بارها از اول تا آخر بنوازیم.
قرار است یک مشکل مشخص را پیدا کنیم و همان را هدف بگیریم.
در توضیحات مربوط به تمرین هدفمند، هدف روشن، تمرکز روی یک مؤلفه مشخص و دریافت بازخورد از عناصر مهم تمرین مؤثر هستند.
برای نوازنده پیانو، این موضوع میتواند به شکل زیر اجرا شود.
مرحله اول: مشکل را کوچک کنید
اگر در یک میزان گیر میکنید، لازم نیست کل قطعه را دوباره از ابتدا بزنید.
حتی لازم نیست همیشه کل میزان را تمرین کنید.
گاهی مشکل شما فقط سه یا چهار نت است.
یا حتی انتقال بین دو انگشت.
هرچه واحد تمرین کوچکتر و دقیقتر باشد، کنترل شما روی آن بیشتر میشود.
مرحله دوم: سرعت را پایین بیاورید
یکی از اشتباهات رایج این است که میخواهیم از همان ابتدا در سرعت اصلی قطعه اجرا کنیم.
اما اگر سرعت بالا باعث شود مرتب اشتباه کنیم، در واقع داریم همان اشتباه را با سرعت بیشتری تکرار میکنیم.
هدف تمرین اولیه چیز دیگری است:
اجرای درست.
بنابراین سرعت را آنقدر پایین بیاورید که بتوانید حرکت، انگشتگذاری، ریتم و صدای موردنظر را کنترل کنید.
بعد از تثبیت مسیر صحیح، سرعت را بهتدریج بالا ببرید.
مرحله سوم: قبل از نواختن، حرکت را در ذهن روشن کنید
یکی از مفاهیم مهم در تمرین موسیقی، داشتن یک تصور روشن از چیزی است که قرار است اجرا شود.
این یعنی قبل از اینکه بلافاصله دست را روی کلاویه بگذاریم، بدانیم:
کدام نتها قرار است نواخته شوند؟
با چه انگشتگذاری؟
با چه ریتمی؟
با چه صدایی؟
و حرکت درست دقیقاً چگونه باید باشد؟
کلیکستین نیز بر اهمیت داشتن نقشه روشن موسیقایی و ارزیابی آگاهانه هنگام تمرین تأکید میکند.
در عمل، این کار میتواند بسیار ساده باشد:
یک بار به عبارت موسیقایی نگاه کنید.
صدای آن را در ذهن مرور کنید.
انگشتگذاری را تصور کنید.
بعد آن را بسیار آرام بنوازید.
حالا استراحت کوتاه را وارد تمرین کنیم
بعد از یک اجرای دقیق، دستها را از روی ساز بردارید.
چند نفس آرام بکشید.
برای چند ثانیه هیچ کاری انجام ندهید.
بعد دوباره همان بخش را اجرا کنید.
در پژوهش Buch و همکاران، چنین استراحتهای کوتاهی با بازپخش عصبی توالی تمرینشده همراه بود و عملکرد نیز در فاصلههای استراحت بهبود پیدا میکرد.
پس در یک تمرین ساده میتوانیم این الگو را امتحان کنیم:
اجرا → توقف → استراحت کوتاه → اجرای مجدد → ارزیابی
این الگو با «بیست بار پشت سر هم زدن» تفاوت مهمی دارد.
در حالت دوم، ممکن است فقط به دنبال بالا رفتن عملکرد لحظهای باشیم.
در حالت اول، به مغز فرصت میدهیم بین تلاشها پردازش کند.
یک تمرین ۲۰ دقیقهای بهتر از چند ساعت تمرین بیهدف است؟
نه به این معنا که یک قانون ثابت وجود دارد که ۲۰ دقیقه همیشه بهتر از چند ساعت است.
اما یک جلسه کوتاه و بسیار متمرکز میتواند از یک جلسه طولانی و بیهدف، برای یک مشکل مشخص مؤثرتر باشد.
برای مثال، یک جلسه ۲۰ دقیقهای میتواند اینطور طراحی شود:
دقیقه ۱ تا ۳
مشکل مشخص قطعه را پیدا کنید.
دقیقه ۳ تا ۷
بخش را بسیار آرام و بدون عجله اجرا کنید.
دقیقه ۷ تا ۱۲
روی همان چند نت یا حرکت دشوار تمرکز کنید.
دقیقه ۱۲ تا ۱۵
بین تلاشها استراحتهای کوتاه قرار دهید.
دقیقه ۱۵ تا ۱۸
بخش را با کمی افزایش سرعت امتحان کنید.
دقیقه ۱۸ تا ۲۰
بدون فشار، نتیجه را ارزیابی کنید.
در چنین تمرینی، هدف «تمام کردن زمان تمرین» نیست.
هدف این است که در پایان بدانید:
امروز دقیقاً چه چیزی بهتر شده است؟
چرا تمرین زیاد گاهی باعث ناامیدی میشود؟
یکی از دلایل ناامیدی هنرجویان این است که پیشرفت در نوازندگی همیشه بهصورت یک خط مستقیم دیده نمیشود.
گاهی چند روز یا حتی چند هفته احساس میکنیم هیچ اتفاقی نیفتاده است.
این تجربه بهتنهایی نشانه این نیست که یادگیری متوقف شده است.
در علوم یادگیری، عملکرد لحظهای و یادگیری پایدار یک چیز نیستند و بین دورههای تمرین، استراحت و تثبیت فاصله وجود دارد. پژوهشهای مربوط به micro-offline learning نیز نشان دادهاند که بخشی از بهبود عملکرد میتواند در فاصله بین دورههای فعال تمرین ظاهر شود.
بنابراین بهتر است پیشرفت خود را فقط با این معیار نسنجیم:
«امروز چقدر بهتر میزنم؟»
گاهی سؤال بهتر این است:
«آیا این چیزی که امروز یاد گرفتم، فردا هم در دسترس من خواهد بود؟»
این تغییر نگاه، تفاوت مهمی بین اجرای خوب در لحظه و یادگیری واقعی مهارت ایجاد میکند.
سه اشتباه رایج در تمرین پیانو
۱. تمرین طولانی بدون هدف مشخص
نشستن پشت ساز برای یک ساعت، به خودی خود یک برنامه تمرینی نیست.
باید مشخص باشد قرار است کدام مشکل حل شود.
۲. تکرار اشتباه
اگر یک بخش را بارها با همان انگشتگذاری یا ریتم اشتباه اجرا کنیم، صرفاً تعداد تکرارها زیاد شده است.
۳. حذف استراحت
وقتی هر اجرا بلافاصله با اجرای بعدی دنبال میشود، دیگر فاصلهای برای استفاده از مزیت استراحتهای کوتاه باقی نمیماند.
مطالعات یادگیری مهارت بارها اهمیت فاصلهگذاری و distributed practice را در مقایسه با تمرین فشرده و بدون فاصله نشان دادهاند.
پس برای سریعتر یاد گرفتن پیانو چه کار کنیم؟
اگر بخواهیم تمام این بحث را به چند اصل ساده تبدیل کنیم:
کمتر، اما دقیقتر تمرین کنید.
بخشهای سخت را کوچک کنید.
سرعت را پایین بیاورید.
اجرای درست را هدف قرار دهید.
بعد از تلاشهای متمرکز، استراحتهای کوتاه داشته باشید.
و مهمتر از همه، کیفیت یک جلسه تمرین را با تعداد تکرارها نسنجید.
هدف نوازندگی این نیست که یک میزان را پنجاه بار بزنیم.
هدف این است که در نهایت بتوانیم آن میزان را درست، کنترلشده و پایدار اجرا کنیم.
گاهی مشکل ما این نیست که کم تمرین میکنیم.
مشکل این است که هنوز روش تمرین کردن را تمرین نکردهایم.
جمعبندی
اگر هر روز تمرین میکنید اما احساس میکنید پیشرفتتان متوقف شده، قبل از اینکه زمان تمرین را بیشتر کنید، یک سؤال مهم از خودتان بپرسید:
«آیا من واقعاً دارم یاد میگیرم، یا فقط در همان لحظه بهتر اجرا میکنم؟»
یادگیری مهارت پیچیدهای مثل پیانو فقط به تعداد ساعتهای تمرین وابسته نیست.
نوع تمرین، کیفیت توجه، دقت اجرا، فاصلهگذاری و استراحت نیز اهمیت دارند.
و شاید یکی از مهمترین تغییرات این باشد که استراحت را دیگر «زمان تلفشده» ندانیم.
گاهی وقتی دست از نواختن میکشیم، فرایند یادگیری هنوز متوقف نشده است.
منابع و مطالعات مرتبط
1. Buch, E. R., Claudino, L., Quentin, R., et al. (2021).
Consolidation of human skill linked to waking hippocampo-neocortical replay.
Cell Reports, 35(10), 109193.
این پژوهش مبنای بخش مربوط به استراحتهای کوتاه در حین یادگیری مهارت حرکتی است. پژوهشگران با ثبت فعالیت مغز نشان دادند که در دورههای استراحت کوتاه بین تمرینها، توالی حرکتیِ تمرینشده بهصورت فشرده در مغز بازپخش میشود و میزان این replay با تثبیت سریعتر مهارت ارتباط دارد.
2. Bjork, E. L., & Bjork, R. A. (2011).
Making things hard on yourself, but in a good way: Creating desirable difficulties to enhance learning.
در: Psychology and the Real World: Essays Illustrating Fundamental Contributions to Society, pp. 56–64.
Worth Publishers.
این فصل از منابع مهم برای توضیح تفاوت میان عملکرد خوب در لحظه و یادگیری ماندگار و همچنین مفهوم «توهم یادگیری» و نقش شرایط تمرین در ماندگاری اطلاعات است. این اثر در فهرست رسمی انتشارات آزمایشگاه یادگیری و حافظه UCLA نیز ثبت شده است.
3. Klickstein, G. (2009).
The Musician's Way: A Guide to Practice, Performance, and Wellness.
Oxford University Press.
این کتاب بهطور تخصصی به تمرین مؤثر موسیقی، برنامهریزی تمرین، تمرکز، حل مشکلات اجرایی و آمادهسازی برای اجرا میپردازد و یکی از منابع اصلی برای بخش مربوط به تمرین آگاهانه و جلوگیری از تثبیت خطاهاست. منابع آموزشی منتشرشده توسط خود Klickstein نیز بر تعیین هدف مشخص، حفظ تمرکز و استفاده از وقفههای منظم در تمرین تأکید میکنند.
4. Ericsson, K. A., & Pool, R. (2016).
Peak: Secrets from the New Science of Expertise.
Houghton Mifflin Harcourt.
این کتاب به پژوهشهای مربوط به تمرین هدفمند، کسب مهارت و توسعه عملکرد تخصصی میپردازد و چارچوب نظری بخش مربوط به تمرین هدفمند مقاله را فراهم میکند.
5. Dweck, C. S. (2006).
Mindset: The New Psychology of Success.
Random House.
این منبع برای بخش مربوط به نگرش فرد نسبت به توانایی، شکست و فرایند یادگیری استفاده شده است. مفهوم Growth Mindset نخستین بار در پژوهشهای Dweck شکل گرفت و در آثار و منابع آموزشی دانشگاه استنفورد نیز تشریح شده
منابع تکمیلی درباره تمرین موسیقی
6. Klickstein, G. — Varied, Distributed, and Interleaved Music Practice
این مقاله آموزشی درباره سه شیوه مهم تمرین موسیقی یعنی تمرین متنوع، توزیعشده و درهمآمیخته است و ارتباط مستقیمی با موضوع مقاله حاضر دارد.
7. Klickstein, G. — Scheduling Practice Sessions
در این مطلب بر برنامهریزی منظم، تقسیم تمرین به بازههای کوتاهتر و مدیریت زمان تمرین تأکید شده است.
* هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.