آموزش خودآموز پیانو؛ چگونه از صفر درست و اصولی شروع کنیم؟
92 بازدید
زمان مطالعه: 13 دقیقه
مدت ویدئو: 00:06:02
چکیده مقاله
بخش مهمی از یادگیری موسیقی میتواند کاملاً مستقل اتفاق بیفتد. برای مثال، پژوهشهای لوسی گرین درباره نوازندگان موسیقی پاپ نشان میدهد که گوش دادن، تقلید از روی ضبط، انتخاب موسیقی مورد علاقه و آزمونوخطا میتوانند بخش مهمی از فرایند یادگیری باشند.
از طرف دیگر، یادگیری ساز فقط دانستن نتها نیست.
در پیانو، شما همزمان باید نتخوانی، پیدا کردن کلاویهها، هماهنگی دو دست، ریتم، کنترل شدت صدا و حرکات ظریف انگشت و مچ را مدیریت کنید.
اینجاست که یک مشکل مهم ظاهر میشود:
ممکن است اشتباهتان را نشنوید، ببینید یا احساس کنید؛ اما بدن شما همان الگو را یاد بگیرد.
پژوهشهای مربوط به تمرین هدفمند بر یک نکته اساسی تأکید میکنند: صرفاً تکرار کردن یک حرکت با تمرین مؤثر یکسان نیست. تمرین مؤثر به هدف مشخص، توجه و بازخورد نیاز دارد.
این موضوع بهخصوص در شروع یادگیری اهمیت دارد.
پژوهشهای عصبشناختی نشان دادهاند که حتی بزرگسالانی که تازه پیانو را شروع میکنند، در مدت نسبتاً کوتاه تغییرات قابلاندازهگیری در عملکرد شبکههای حرکتی مغز نشان میدهند. یعنی شروع پیانو در بزرگسالی از نظر انعطافپذیری عصبی کاملاً ممکن است.
پس مسئله اصلی «خودآموز بودن» نیست.
مسئله این است که در کدام بخشها خودمان تصمیم میگیریم و در کدام بخشها از یک منبع بازخورد استفاده میکنیم.
به همین دلیل، به نظرم یک مدل ترکیبی میتواند برای بسیاری از هنرجویان منطقی باشد:
خودتان موسیقی مورد علاقهتان را انتخاب کنید، با آموزشهای آنلاین پیش بروید، تمرین کنید و استقلالتان را حفظ کنید؛ اما هر چند وقت یکبار اجرای خودتان را توسط یک مدرس بررسی کنید تا اشتباهاتی که از داخل اجرا قابل تشخیص نیستند، زودتر اصلاح شوند.
در واقع، معلم لزوماً نباید همیشه به شما بگوید «چه چیزی بنواز».
گاهی مهمتر است که بگوید:
«چیزی که داری مینوازی درست است؛ اما این حرکت را کمی تغییر بده تا بعداً برایت مشکلساز نشود.»
آیا میشود پیانو را بدون رفتن منظم به کلاس و فقط با استفاده از آموزشهای آنلاین یاد گرفت؟
بله، تا حد قابلتوجهی میتوان پیانو را خودآموز یاد گرفت. اما بین دو جمله تفاوت مهمی وجود دارد:
«میتوانم خودآموز پیانو یاد بگیرم»
و
«میتوانم تمام فرایند یادگیری پیانو را بدون هیچ بازخوردی مدیریت کنم.»
اولی کاملاً ممکن است؛ دومی برای بسیاری از هنرجویان، بهخصوص در مراحل ابتدایی، با محدودیتهایی روبهروست.
یادگیری خودآموز میتواند آزادی، انگیزه و حس مالکیت بیشتری نسبت به فرایند یادگیری ایجاد کند. در عین حال، اگر تمرین بدون بازخورد ادامه پیدا کند، این احتمال وجود دارد که بعضی اشتباهات حرکتی و تکنیکی بهتدریج به عادت تبدیل شوند.
بنابراین سؤال اصلی شاید این نباشد که:
«کلاس پیانو یا خودآموزی؟»
بلکه بهتر است بپرسیم:
«چطور میتوانیم استقلال خودمان را حفظ کنیم و در عین حال از خطاهای قابلپیشگیری جلوگیری کنیم؟»
چرا خیلیها دوست دارند پیانو را خودآموز یاد بگیرند؟
تمایل به خودآموزی فقط به این دلیل نیست که کلاس رفتن هزینه و زمان میبرد.
بخشی از این تمایل با مفهوم «خودمختاری» در یادگیری ارتباط دارد.
در نظریه خودتعیینگری یا Self-Determination Theory، ریچارد رایان و ادوارد دسی سه نیاز روانشناختی مهم را برای انگیزش انسان مطرح میکنند: خودمختاری، شایستگی و ارتباط با دیگران. بر اساس این چارچوب، احساس اینکه در فرایند یادگیری نقش و انتخاب واقعی داریم، میتواند به انگیزش درونی کمک کند.
در یادگیری موسیقی، این مسئله کاملاً قابل مشاهده است.
فرض کنید کسی میخواهد پیانو بزند چون یک قطعه خاص را دوست دارد. وقتی خودش آن قطعه را انتخاب میکند، دنبال آموزش آن میگردد، گوش میدهد و سعی میکند نتها یا آکوردهایش را روی ساز پیدا کند، فرایند یادگیری برای او شخصیتر میشود.
اینجا خودآموزی میتواند یک مزیت جدی داشته باشد.
چیزی که لوسی گرین درباره یادگیری غیررسمی به ما یاد میدهد
یکی از آثار شناختهشده در این زمینه، پژوهش لوسی گرین درباره نحوه یادگیری نوازندگان موسیقی پاپ است.
گرین در کتاب How Popular Musicians Learn توضیح میدهد که بسیاری از نوازندگان مورد مطالعه او بخش قابلتوجهی از مهارتها و دانش موسیقایی خود را خارج از آموزش رسمی به دست آوردهاند. این فرایند شامل گوش دادن، تقلید از روی ضبط، انتخاب موسیقی مورد علاقه و یادگیری در تعامل با دیگران بوده است.
در توضیحات پژوهشی مربوط به مدل گرین، «گوش دادن و کپی کردن از روی ضبط» یکی از ویژگیهای اصلی یادگیری غیررسمی معرفی میشود.
این نکته برای یادگیری پیانو بسیار جالب است.
برای مثال، وقتی شما صدای یک آهنگ را میشنوید و سعی میکنید بدون نگاه کردن به نت، ملودی ساده آن را روی ساز پیدا کنید، فقط در حال حفظ کردن چند کلید نیستید؛ در حال برقراری ارتباط میان شنیدن، پیشبینی و حرکت دست هستید.
بنابراین خودآموزی را نباید از ابتدا یک روش «غیراصولی» تصور کرد.
خودآموزی میتواند بخش ارزشمندی از آموزش موسیقی باشد.
اما این فقط نیمی از داستان است.
مشکل از کجا شروع میشود؟
پیانو صرفاً یک فعالیت شنیداری نیست.
در کنار گوش موسیقایی، شما باید تعداد زیادی مهارت حرکتی را نیز یاد بگیرید:
نحوه حرکت انگشتها
هماهنگی دو دست
حرکت مچ و ساعد
کنترل وزن دست
زمانبندی حرکات
کنترل شدت صدا
جابهجایی میان موقعیتهای مختلف روی ساز
و این مهارتها همیشه از طریق ویدئو یا حتی گوش دادن به اجرای خودتان بهسادگی قابل ارزیابی نیستند.
ممکن است صدای نهایی یک بخش تقریباً درست به نظر برسد، اما روش رسیدن به آن صدا از نظر حرکتی ناکارآمد باشد.
این تفاوت بسیار مهم است.
نتیجه خوب همیشه به معنای حرکت خوب نیست
مثلاً ممکن است یک هنرجوی مبتدی قطعهای را چند بار بزند و در نهایت نتها را نسبتاً درست اجرا کند، اما همزمان:
مچ بیش از حد سفت باشد،
انگشتها بیش از اندازه تحت فشار باشند،
حرکت دستها اقتصادی نباشد،
یا برای رسیدن به نت بعدی، مسیر اضافهای طی شود.
اگر این الگو بارها و بارها تکرار شود، بعداً اصلاح آن دشوارتر میشود؛ نه لزوماً به این دلیل که مغز بزرگسال «یادگیری ندارد»، بلکه چون الگوی حرکتی تمرینشده میتواند به عادت تبدیل شود و تغییر دادن عادتی که مرتب تقویت شده، به تمرین هدفمند و بازخورد نیاز دارد.
آیا بزرگسالان میتوانند پیانو یاد بگیرند؟
یکی از رایجترین نگرانیها این است:
«من دیگر سنم بالا رفته؛ آیا مغزم هنوز میتواند حرکات ظریف پیانو را یاد بگیرد؟»
شواهد عصبشناختی پاسخ امیدوارکنندهای ارائه میکنند.
در یک مطالعه، پژوهشگران تغییرات مرتبط با تمرین پیانو را در افراد بدون تجربه موسیقی بررسی کردند. شرکتکنندگان پس از یک دوره کوتاه آموزش کیبورد، بهبودهایی در عملکرد حرکتی نشان دادند و تغییراتی در فعالیت نواحی حرکتی و پیشحرکتی مغز مشاهده شد. نویسندگان نتیجه گرفتند که حتی در مراحل ابتدایی یادگیری بزرگسالان نیز پیانو میتواند با تغییرات انعطافپذیر در عملکرد شبکههای حرکتی مغز همراه باشد.
پژوهش دیگری نیز درباره تفاوتهای ساختاری مغز در نوازندگان حرفهای پیانو و ارتباط آن با سن شروع آموزش موسیقی انجام شده است. این پژوهش نشان میدهد که تاریخچه و سن شروع تمرین میتواند با الگوهای متفاوت سازگاری عصبی همراه باشد؛ اما این نتیجه را نباید با این ادعا اشتباه گرفت که بزرگسالان توانایی یادگیری ندارند.
پس «من برای پیانو دیر شروع کردهام» توضیح کاملی برای دشواری یادگیری نیست.
بزرگسالان میتوانند یاد بگیرند.
اما یک سؤال مهمتر وجود دارد:
چه چیزی را دارند یاد میگیرند؟
تفاوت تمرین کردن با تمرین مؤثر
یکی از مهمترین مفاهیمی که در ادبیات مهارتآموزی مطرح شده، «تمرین هدفمند» یا Deliberate Practice است.
در چارچوب اریکسون، تمرین مؤثر صرفاً تکرار طولانی یک فعالیت نیست. تمرین باید هدف مشخص داشته باشد، فرد باید روی یک جنبه مشخص از عملکرد تمرکز کند و بازخورد دریافت کند تا بتواند تلاش بعدی خود را اصلاح کند.
این نکته در پیانو اهمیت زیادی دارد.
فرض کنید شما یک میزان سخت را ده بار اشتباه میزنید.
اگر فقط همان میزان را ده بار تکرار کنید، «ده بار تمرین» انجام دادهاید.
اما اگر متوجه شوید مشکل در جابهجایی یک انگشت، سرعت حرکت دست یا زمانبندی یک نت است و سپس همان مشکل مشخص را جدا کنید و اصلاح کنید، کیفیت تمرین کاملاً متفاوت خواهد بود.
پس:
تکرار بیشتر، لزوماً به معنای یادگیری بهتر نیست.
گاهی حتی تکرار یک الگوی نادرست میتواند مشکل را تثبیت کند.
چرا گوش دادن به اجرای خودمان همیشه کافی نیست؟
ممکن است بعضی هنرجویان بگویند:
«من گوش موسیقی خوبی دارم؛ خودم میفهمم که کجا اشتباه میکنم.»
داشتن گوش خوب بدون شک یک مزیت است، اما مسئله فقط شنیدن نت غلط نیست.
در حین اجرای پیانو، مغز باید چند کار را همزمان مدیریت کند:
نتخوانی،
حافظه،
پیدا کردن کلاویه،
هماهنگی دستها،
حفظ ضرب،
پیشبینی حرکت بعدی،
و کنترل اجرای موسیقایی.
به همین دلیل، خودارزیابی همیشه کامل نیست.
ادبیات پژوهشی درباره خودتنظیمی در یادگیری موسیقی نیز نشان میدهد که یادگیری نوازندگی فرایندی پیچیده است و راهبردهای تمرین و خودتنظیمی نقش مهمی در رشد نوازنده دارند. McPherson و Zimmerman این موضوع را در چارچوبی مبتنی بر یادگیری و خودتنظیمی موسیقایی بررسی کردهاند.
در نتیجه، این فرض که «چون خودم اجرایم را میشنوم، پس حتماً تمام مشکلات آن را تشخیص میدهم» فرض مطمئنی نیست.
یک مثال ساده
تصور کنید فردی در هنگام نواختن، همیشه مچ دستش را کمی بالا نگه میدارد.
این وضعیت شاید در یک قطعه ساده هیچ صدای واضح و اشتباهی ایجاد نکند.
اما وقتی قطعات دشوارتر شوند، همین عادت ممکن است دامنه حرکت او را محدود کند، باعث تنش بیشتر شود یا هماهنگی بعضی حرکات را دشوارتر کند.
از داخل ذهن نوازنده، این مشکل ممکن است اصلاً واضح نباشد.
اما برای یک مدرس باتجربه که اجرای او را از بیرون میبیند، ممکن است در چند ثانیه قابل تشخیص باشد.
اینجاست که ارزش بازخورد بیرونی مشخص میشود.
آیا معلم باید همه چیز را تعیین کند؟
اینجا یک سوءتفاهم مهم وجود دارد.
استفاده از معلم برای دریافت بازخورد به این معنا نیست که هنرجو باید تمام انتخابهای موسیقایی خود را به استاد بسپارد.
اتفاقاً میتوان این دو را از هم جدا کرد.
شما میتوانید انتخاب کنید:
چه موسیقیای دوست دارید،
چه زمانی تمرین کنید،
چه قطعاتی برایتان جذابتر است،
و با چه سرعتی پیش بروید.
معلم میتواند کمک کند بفهمید:
کدام خطاها مهمترند،
کدام تکنیک نیاز به اصلاح دارد،
چطور تمرین کنید،
و چه زمانی آماده عبور به مرحله بعد هستید.
در این مدل، نقش معلم بیشتر به یک «تسهیلگر» و منبع بازخورد نزدیک میشود تا کسی که تمام مسیر را بهجای هنرجو تعیین میکند.
آثار Susan Hallam نیز حوزههایی مانند یادگیری ساز، تمرین، انگیزش، ارزیابی و نقش معلم را در روانشناسی آموزش موسیقی بررسی میکنند.
آیا مدل ترکیبی میتواند راهحل مناسبی باشد؟
برای بسیاری از هنرجویان، پاسخ عملی میتواند استفاده از یک مدل ترکیبی باشد.
در این روش:
بخش عمدهای از یادگیری با آموزشهای آنلاین، کتابها و تمرین مستقل انجام میشود؛
اما در فواصل مشخص، اجرای هنرجو توسط یک مدرس بررسی میشود.
مثلاً ممکن است هنرجو بیشتر هفتهها کاملاً مستقل تمرین کند، ولی هر چند جلسه یکبار ویدئویی از اجرای خود ارسال کند و از مدرس بخواهد فقط مشکلات تکنیکی و مسیر تمرین را بررسی کند.
این کار دو مزیت دارد:
از یک طرف استقلال و انعطافپذیری حفظ میشود.
از طرف دیگر، هنرجو کاملاً بدون بازخورد رها نمیشود.
البته نمیتوان برای همه افراد یک نسبت ثابت مانند «۸۰ درصد خودآموز و ۲۰ درصد با معلم» تعیین کرد. این نسبت یک مدل عملی پیشنهادی است، نه یک نتیجه علمی جهانشمول. نیاز هر هنرجو به بازخورد به سطح، هدف، سن، سابقه موسیقی و نوع نوازندگی او بستگی دارد.
اگر بخواهیم خودآموز پیانو را شروع کنیم، از کجا شروع کنیم؟
برای شروع، بهتر است خودآموزی را با «رها کردن کامل مسیر» اشتباه نگیریم.
یک مسیر منطقی میتواند اینگونه باشد:
۱. یک مسیر آموزشی منظم انتخاب کنید
هر روز از یک ویدئوی تصادفی به ویدئوی دیگری نروید.
یک دوره یا متد مشخص انتخاب کنید و ترتیب آن را حفظ کنید.
این کار از یادگیری پراکنده جلوگیری میکند.
۲. فقط روی قطعات سخت تمرکز نکنید
یادگیری نت، ریتم، وضعیت صحیح بدن، انگشتگذاری و هماهنگی دستها به اندازه خود قطعه مهماند.
ممکن است بعضی از این تمرینها در ابتدا جذاب نباشند، اما پایه مهارتهای بعدی هستند.
۳. اجرای خودتان را ضبط کنید
یکی از سادهترین ابزارهای بازخورد، ضبط ویدئو است.
ویدئو را فقط برای شنیدن صدا نگاه نکنید.
از خودتان بپرسید:
آیا شانهها آزاد هستند؟
آیا مچ بیش از حد سفت است؟
آیا حرکت دست اضافه است؟
آیا قبل از رسیدن به نت بعدی، تنش ایجاد میشود؟
ضبط ویدئو جای معلم را نمیگیرد، اما میتواند بخشی از نقاط کور را آشکار کند.
۴. تمرین را کوچک و مشخص کنید
بهجای اینکه بگویید:
«امروز پیانو تمرین میکنم»
هدف دقیقتری تعیین کنید:
«امروز فقط هماهنگی دست چپ در این دو میزان را تمرین میکنم.»
این همان تغییری است که تمرین عادی را به تمرین هدفمند نزدیکتر میکند.
۵. منتظر اشتباه بزرگ نمانید
یکی از بدترین زمانها برای اصلاح تکنیک، وقتی است که یک عادت نادرست کاملاً تثبیت شده است.
بازخورد زودهنگام معمولاً ارزشمندتر از اصلاح دیرهنگام است.
جمعبندی
یادگیری خودآموز پیانو نه یک افسانه است و نه یک راهحل کامل برای همه.
خودآموزی میتواند به شما آزادی انتخاب بدهد، انگیزه را تقویت کند و فرصت تجربه، گوش دادن و آزمونوخطا را افزایش دهد. پژوهشهای مربوط به یادگیری غیررسمی موسیقی، از جمله آثار لوسی گرین، اهمیت چنین فرایندهایی را نشان دادهاند.
از سوی دیگر، پیانو یک مهارت پیچیده حرکتی است و کیفیت تمرین اهمیت زیادی دارد. پژوهشهای مربوط به تمرین هدفمند نیز بر نقش هدف مشخص و بازخورد در اصلاح عملکرد تأکید میکنند.
در نتیجه، شاید بهترین نگاه این باشد:
خودآموزی را حفظ کنیم، اما بازخورد را حذف نکنیم.
لازم نیست معلم تمام مسیر را بهجای شما طی کند.
گاهی کافی است کسی در زمان مناسب به شما بگوید:
«این قسمت را همینجا اصلاح کن، قبل از اینکه تبدیل به عادت شود.»
این مدل، هم استقلال هنرجو را حفظ میکند و هم احتمال گرفتار شدن در یک مسیر اشتباه را کاهش میدهد.
منابع:
Green, L. How Popular Musicians Learn: A Way Ahead for Music Education. Routledge.
Ryan, R. M., & Deci, E. L. Self-Determination Theory and the Facilitation of Intrinsic Motivation, Social Development, and Well-Being. American Psychologist, 55(1), 68–78.
McPherson, G. E., & Zimmerman, B. J. “Self-Regulation of Musical Learning: A Social Cognitive Perspective.”
Ericsson, K. A., & Pool, R. Peak: Secrets from the New Science of Expertise.
Altenmüller و همکاران، پژوهش درباره تغییرات عصبفیزیولوژیک مرتبط با تمرین پیانو در بزرگسالان.
Hallam, S. Music Psychology in Education. Institute of Education.
* هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.