چطور در شرایط سخت مالی همچنان در مسیر آموزش پیانو باقی بمونیم؟
84 بازدید
زمان مطالعه: 15 دقیقه
مدت ویدئو: 00:00:00
چکیده مقاله
وقتی هزینههای زندگی افزایش پیدا میکند، آموزش هنر معمولاً جزو اولین هزینههایی است که تحت فشار قرار میگیرد.
کلاس پیانو، هزینه رفتوآمد، خرید یا نگهداری ساز، تهیه کتاب و نت و حتی زمانی که باید برای تمرین اختصاص داده شود، همگی میتوانند تبدیل به یک چالش جدی شوند.
برای بعضی خانوادهها، مسئله حتی جدیتر است: کودک یا بزرگسالی که علاقه زیادی به پیانو دارد، اما دیگر امکان پرداخت هزینه کلاسهای منظم یا خرید یک ساز مناسب در خانه را ندارد.
در چنین شرایطی یک سؤال مهم شکل میگیرد:
آیا وقتی منابع مالی محدود شدهاند، تنها راه ادامه دادن یادگیری پیانو این است که همان مدل قبلی را با هزینه بیشتری ادامه دهیم؟
لزوماً نه.
شاید راهحل، پیدا کردن یک مدل جدید برای یادگیری باشد؛ مدلی که در آن از زمان دسترسی به ساز و زمان حضور معلم، حداکثر استفاده را ببریم و بخشی از فرایند یادگیری را به تمرینهای ذهنی، تحلیلی و خودارزیابی منتقل کنیم.
البته از همان ابتدا باید یک نکته را روشن کنیم: این راهکارها جایگزین کامل پیانو، تمرین فیزیکی یا معلم نیستند.
هدف این مقاله، پیدا کردن راههایی برای حفظ مسیر یادگیری در شرایطی است که دسترسی ما به منابع، موقتاً محدود شده است.
چرا کاهش هزینه آموزش پیانو اینقدر دشوار است؟
یادگیری پیانو برخلاف بسیاری از فعالیتهای آموزشی، به یک ابزار فیزیکی وابستگی زیادی دارد.
شما میتوانید یک کتاب زبان را بدون حضور در کلاس بخوانید، یک مقاله را در خانه مطالعه کنید یا یک دوره تئوری را با تلفن همراه دنبال کنید.
اما در پیانو، بخشی از یادگیری به تعامل مستقیم با ساز وابسته است:
صدای نت را باید بشنوید.
فاصله کلاویهها را باید احساس کنید.
هماهنگی دستها را باید تجربه کنید.
وزن و سرعت حرکت انگشتان را باید کنترل کنید.
و در نهایت، باید بتوانید آنچه در ذهن دارید را به یک اجرای واقعی تبدیل کنید.
از طرف دیگر، معلم هم نقش مهمی دارد؛ چون بسیاری از اشتباهات را خود هنرجو در لحظه تشخیص نمیدهد.
بنابراین زمانی که بودجه اجازه خرید پیانو یا شرکت در کلاسهای هفتگی را نمیدهد، دو مانع اصلی ایجاد میشود:
۱. دسترسی محدود به ساز
۲. کاهش بازخورد معلم
اما هر دو مشکل را میتوان تا حدی مدیریت کرد.
مانع اول: وقتی در خانه پیانو نداریم، چه چیزی را میتوان تمرین کرد؟
اولین واکنش خیلی از هنرجویان این است:
«وقتی پیانو ندارم، دیگر چه چیزی برای تمرین کردن باقی میماند؟»
اتفاقاً چیزهای زیادی.
بخش مهمی از یادگیری یک قطعه، قبل از اینکه انگشت روی کلاویه قرار بگیرد اتفاق میافتد.
برای مثال میتوان یک قطعه را بدون داشتن پیانو از چند جهت بررسی کرد:
نتها را خواند.
ریتم را بررسی کرد.
میزانها را تحلیل کرد.
انگشتگذاری را مشخص کرد.
جملهبندی را بررسی کرد.
الگوهای تکرارشونده را پیدا کرد.
بخشهای دشوار قطعه را مشخص کرد.
صدای قطعه را در ذهن تصور کرد.
حرکت انگشتان را به صورت ذهنی مرور کرد.
اینها تمرین واقعی هستند؛ فقط شکل تمرینشان با چیزی که معمولاً «تمرین پیانو» میدانیم متفاوت است.
مغز بدون حرکت واقعی چه چیزی را میتواند تمرین کند؟
یکی از پژوهشهای مهم در این زمینه، مطالعهای است که آلوارو پاسکوال-لئونه و همکارانش در سال ۱۹۹۵ منتشر کردند.
پژوهشگران با استفاده از تحریک مغناطیسی مغز، تغییرات مربوط به قشر حرکتی را هنگام یادگیری یک تمرین پنجانگشتی پیانو بررسی کردند.
در بخشی از مطالعه، افراد تمرین را به صورت فیزیکی انجام دادند و در آزمایشی دیگر، اثر تمرین ذهنی نیز بررسی شد. نتیجه نشان داد که تمرین ذهنی میتواند با تغییراتی در بازنمایی حرکتی مغز همراه باشد.
اما یک برداشت اشتباه بسیار رایج باید همینجا اصلاح شود:
این تحقیق نمیگوید تمرین ذهنی همان اثر تمرین فیزیکی را دارد یا میتواند برای همیشه جای پیانو را بگیرد.
موضوع دقیقتر این است که مغز میتواند هنگام تصور دقیق یک حرکت، بخشی از فرایندهای مربوط به آن حرکت را درگیر کند.
بنابراین تمرین ذهنی میتواند بهعنوان مکمل تمرین فیزیکی ارزشمند باشد.
این تفاوت بسیار مهم است.
تمرین ذهنی دقیقاً یعنی چه؟
تمرین ذهنی صرفاً این نیست که چشمهایمان را ببندیم و بگوییم:
«خب، دارم پیانو میزنم!»
هرچه تصویرسازی دقیقتر باشد، تمرین معنادارتر میشود.
مثلاً تصور کنید قرار است یک عبارت موسیقایی را اجرا کنید.
قبل از اینکه دستتان روی پیانو قرار بگیرد، میتوانید:
نت اول را مشخص کنید.
مسیر حرکت دست را تصور کنید.
انگشتهای موردنظر را مرور کنید.
ریتم را در ذهن بشنوید.
صدای نتها را تصور کنید.
شدت و نوع لمس را در ذهن مرور کنید.
سپس عبارت را به شکل آهسته در ذهن اجرا کنید.
این کار در پژوهشهای مربوط به تمرین ذهنی موسیقی نیز بررسی شده است.
در مطالعه Bernardi و همکاران در سال ۲۰۱۳، نوازندگان پیانو پس از تمرین ذهنی توانستند در برخی شاخصهای عملکردی بهبود نشان دهند، هرچند تمرین فیزیکی اثر قویتری داشت. پژوهش همچنین نشان داد که نوع تصویرسازی، از جمله تصویرسازی حرکتی و شنیداری، میتواند با جنبههای مختلف کنترل حرکت ارتباط داشته باشد.
بنابراین پیام اصلی این پژوهش این نیست که:
«برای یادگیری پیانو به پیانو نیاز ندارید.»
پیام کاربردیتر این است:
هر دقیقهای که پشت ساز نیستید، الزاماً دقیقه از دسترفته نیست.
اگر فقط چند ساعت در هفته به پیانو دسترسی داریم، چطور از آن استفاده کنیم؟
فرض کنید هنرجویی در خانه پیانو ندارد و هفتهای دو ساعت برای تمرین ساز به آموزشگاه یا فضای دیگری میرود.
در این شرایط، یک اشتباه بسیار پرهزینه این است که تمام آن دو ساعت صرف نتخوانی اولیه و پیدا کردن نتها روی کلاویه شود.
نه به این دلیل که نتخوانی مهم نیست؛ اتفاقاً بسیار مهم است.
بلکه به این دلیل که بخشی از آن کار را میتوان قبل از رسیدن به ساز انجام داد.
مثلاً میتوان در خانه:
نت را خواند.
ریتم را تمرین کرد.
انگشتگذاری را مشخص کرد.
بخشبندی قطعه را انجام داد.
حرکت انگشتها را روی یک الگوی ساده شبیه کلاویه تمرین کرد.
و قطعه را به شکل شنیداری و حرکتی در ذهن مرور کرد.
سپس زمان محدود پشت پیانو برای کارهایی استفاده شود که واقعاً به ساز نیاز دارند:
شنیدن صدای واقعی.
اجرای نتها.
هماهنگی دو دست.
کنترل شدت صدا.
اصلاح حرکت انگشتان.
و مقایسه اجرای واقعی با چیزی که از قبل در ذهن ساختهایم.
آیا نسبت ۸۰ به ۲۰ واقعاً یک قانون علمی است؟
در اینجا یک توضیح مهم لازم است.
گاهی برای توضیح این ایده گفته میشود:
۸۰ درصد تمرین بدون ساز و ۲۰ درصد پشت ساز.
اما بهتر است این عدد را به عنوان یک «قانون علمی ثابت» معرفی نکنیم.
پژوهشهایی مانند مطالعه Bernardi از ارزش تمرین ذهنی حمایت میکنند، اما از آنها نمیتوان نتیجه گرفت که همه هنرجویان در همه شرایط باید دقیقاً با نسبت ۸۰ به ۲۰ تمرین کنند.
بنابراین بهتر است ۸۰/۲۰ را یک چارچوب عملی برای مدیریت منابع محدود بدانیم.
مثلاً اگر فقط دو ساعت به ساز دسترسی دارید، میتوان بخش زیادی از آمادهسازی را پیش از آن انجام داد تا این دو ساعت، بیشترین ارزش ممکن را ایجاد کند.
نسبت دقیق برای یک کودک مبتدی، یک بزرگسال مبتدی، هنرجوی متوسط یا نوازندهای که روی یک قطعه پیشرفته کار میکند، الزاماً یکسان نیست.
مانع دوم: وقتی کلاسها را کم میکنیم چه اتفاقی میافتد؟
فرض کنیم برای کاهش هزینه، کلاس هفتگی را به یک جلسه در دو هفته یا حتی یک جلسه در ماه تبدیل کردهایم.
اولین نگرانی کاملاً طبیعی است:
«تا جلسه بعدی همه چیز را فراموش نمیکنم؟»
در نگاه اول، فاصله بیشتر بین کلاسها شاید کاملاً منفی به نظر برسد.
اما روانشناسی یادگیری یک نکته جالب دارد.
گاهی فراموش کردن جزئی و تلاش برای به یاد آوردن میتواند بخشی از فرایند یادگیری باشد.
سختی مطلوب چیست؟
Robert و Elizabeth Bjork در چارچوب «Desirable Difficulties» توضیح میدهند که بعضی دشواریها میتوانند در شرایط مناسب، یادگیری و یادآوری بعدی را تقویت کنند. یکی از نمونههای مهم این ایده، فاصلهگذاری بین دفعات یادگیری و نیاز به بازیابی اطلاعات است.
مثلاً تصور کنید امروز معلم به شما میگوید:
«این نت فا دیز است.»
اگر فردا دوباره همان مسئله را از شما بپرسد، احتمالاً پاسخ دادن ساده است.
اما اگر مدتی بگذرد و بعد مجبور شوید خودتان از روی نت، صدای موردنظر یا الگوی قطعه، پاسخ را پیدا کنید، فرایند بازیابی دشوارتر میشود.
همین «تلاش برای بازیابی» میتواند به تثبیت بهتر یادگیری کمک کند.
اما فاصله بیشتر همیشه بهتر نیست
اگر فاصله کلاسها آنقدر زیاد شود که هنرجو هیچ راهی برای بازیابی اطلاعات نداشته باشد، دیگر با یک «سختی مطلوب» مواجه نیستیم.
برای مثال، اگر هنرجو اصلاً نت را نمیشناسد، نمیداند قطعه چگونه شنیده میشود و هیچ راهی برای بررسی اجرای خود ندارد، فاصله یک ماهه ممکن است صرفاً باعث تکرار اشتباه شود.
بنابراین هدف این نیست که معلم را هرچه کمتر ببینیم.
هدف این است که اگر به دلیل محدودیت مالی تعداد جلسات کم شد، زمان بین دو جلسه را به شکل فعالتری مدیریت کنیم.
خطر اصلی کلاسهای کمتر چیست؟
اینجا یک مشکل مهم وجود دارد که شاید حتی از فراموش کردن نتها هم جدیتر باشد:
تمرین کردن اشتباه.
تصور کنید هنرجو انگشتگذاری اشتباهی را انتخاب کرده و سپس دو هفته یا یک ماه با همان الگو تمرین میکند.
در این حالت، تمرین منظم لزوماً به پیشرفت منجر نمیشود؛ ممکن است همان اشتباه را تثبیت کند.
پس وقتی تعداد جلسات معلم کاهش پیدا میکند، باید یک مهارت دیگر پررنگتر شود:
خودتنظیمی.
خودتنظیمی یعنی وقتی معلم نیست، بتوانیم تمرین خودمان را مدیریت کنیم
در پژوهشهای آموزش موسیقی، خودتنظیمی و راهبردهای تمرین به عنوان موضوعات مهم در رشد نوازنده مطرح شدهاند. آثار Gary McPherson نیز بر راهبردهای شناختی و تمرینی و رشد هنرجویان به سمت یادگیری مستقلتر تمرکز دارند.
خودتنظیمی یعنی هنرجو بهتدریج بتواند به سؤالهایی مثل این پاسخ بدهد:
«مشکل اجرای من دقیقاً کجاست؟»
«آیا ریتم اشتباه است یا انگشتگذاری؟»
«آیا سرعت برای سطح فعلی من زیاد است؟»
«آیا این قسمت را واقعاً بلد هستم یا فقط با تکرار زیاد حفظش کردهام؟»
«چه چیزی باید در تمرین امروز تغییر کند؟»
این تغییر بسیار مهم است.
هنرجو از حالت:
«معلم باید بگوید چه کار کنم»
به سمت:
«من میتوانم مشکل تمرین خودم را تشخیص بدهم»
حرکت میکند.
چطور بدون حضور معلم، خودمان را ارزیابی کنیم؟
یک ابزار ساده میتواند بسیار مؤثر باشد:
از اجرای خود فیلم بگیرید.
لازم نیست تجهیزات حرفهای داشته باشید.
میتوانید با تلفن همراه خود از اجرای یک بخش مشخص فیلم بگیرید.
بعد، در زمان دیگری آن را بررسی کنید.
نت را کنار فیلم قرار دهید.
و فقط چند سؤال مشخص از خودتان بپرسید:
آیا نتها درست اجرا شدند؟
ریتم دقیق بود؟
انگشتگذاری همان چیزی بود که قرار بود باشد؟
در قسمتهای دشوار سرعت کنترل شد؟
آیا جملهبندی و دینامیک حفظ شده بود؟
آیا اشتباه مشخصی چند بار تکرار شد؟
این کار بهتدریج نقش یک «آینه تمرین» را ایجاد میکند.
البته فیلم گرفتن جای معلم را بهطور کامل نمیگیرد؛ چون یک معلم باتجربه میتواند چیزهایی را تشخیص دهد که خود هنرجو هنوز توان دیدنشان را ندارد.
اما در فاصله بین جلسات میتواند کیفیت خودارزیابی را بالا ببرد.
شرایط اقتصادی سخت چه تغییری در مدل یادگیری ایجاد میکند؟
اینجا شاید مهمترین بخش بحث قرار داشته باشد.
در شرایط ایدهآل، آموزش میتواند چنین شکلی داشته باشد:
هر هفته کلاس.
دسترسی دائمی به پیانو.
تمرین منظم.
بازخورد مستمر.
اما همه هنرجویان چنین شرایطی ندارند.
در یک مدل محدودتر ممکن است شرایط اینگونه باشد:
ماهانه یک یا دو جلسه کلاس.
چند ساعت اجاره ساز.
تمرین تحلیلی و ذهنی در خانه.
استفاده از منابع آموزشی رایگان.
ضبط اجرای خود.
و تلاش برای حل مستقل مشکلات بین دو جلسه.
این مدل قطعاً با شرایط ایدهآل یکسان نیست.
اما یک تفاوت بسیار مهم دارد:
یادگیری متوقف نمیشود.
منابع رایگان میتوانند بخشی از این فاصله را جبران کنند
امروزه بخش قابلتوجهی از مفاهیم پایه پیانو را میتوان از منابع آموزشی رایگان یاد گرفت.
برای مثال، یک هنرجوی مبتدی میتواند در خانه روی موضوعاتی مثل:
نتخوانی
ریتم
شناخت کلاویهها
فواصل
گامها
انگشتگذاری
اصول صحیح نشستن
و تمرینهای مقدماتی
کار کند.
در این شرایط، کلاس خصوصی میتواند بیشتر به محلی برای تشخیص خطا، اصلاح تکنیک و دریافت بازخورد تخصصی تبدیل شود، نه اینکه تمام آموزش از صفر تا صد آنجا اتفاق بیفتد.
این تغییر نگاه میتواند در مدیریت هزینه بسیار مهم باشد.
انگیزه در شرایط سخت چرا کاهش پیدا میکند؟
مسئله فقط هزینه نیست.
وقتی شرایط مالی دشوار میشود، فشار روانی هم افزایش پیدا میکند.
ممکن است هنرجو ببیند دوستش در خانه یک پیانوی خوب دارد، هر روز تمرین میکند و کلاس منظم میرود؛ در حالی که خودش مجبور است برای چند ساعت تمرین، زمان و هزینه بیشتری صرف کند.
مقایسه کردن در چنین شرایطی میتواند انگیزه را کاهش دهد.
اینجا نظریه «خودتعیینگری» یا Self-Determination Theory، که توسط Richard Ryan و Edward Deci توسعه یافته، دیدگاه جالبی ارائه میکند. این نظریه بر نیازهای روانشناختی بنیادینی مانند خودمختاری، شایستگی و ارتباط تأکید دارد.
از این زاویه، حتی در شرایط محدودکننده، تجربه اینکه:
«من هنوز میتوانم برای یادگیری خودم تصمیم بگیرم.»
و
«میتوانم بخشی از مشکلاتم را خودم حل کنم.»
میتواند از نظر انگیزشی ارزشمند باشد.
به جای مقایسه با شرایط ایدهآل، منابع فعلی را مدیریت کنیم
شاید یکی از مفیدترین تغییرات ذهنی این باشد که سؤال را عوض کنیم.
به جای:
«چرا من مثل بقیه امکانات ندارم؟»
بپرسیم:
«با امکاناتی که الان دارم، کدام بخش یادگیری را میتوانم بهتر مدیریت کنم؟»
این سؤال به معنای نادیده گرفتن مشکلات اقتصادی نیست.
مشکل اقتصادی واقعی است و برای بعضی افراد ممکن است حتی امکان ادامه دادن موسیقی را به طور کامل از بین ببرد.
اما برای کسانی که هنوز حداقلی از منابع در اختیار دارند، تغییر روش میتواند فاصله بزرگی میان «ادامه دادن» و «رها کردن» ایجاد کند.
یک برنامه عملی برای هنرجویی که پیانو ندارد
فرض کنیم یک هنرجوی مبتدی پیانو در خانه ندارد و فقط هفتهای دو ساعت امکان استفاده از ساز را دارد.
یک مدل ساده میتواند چنین باشد:
در خانه
ابتدا قطعه را از روی نت بررسی کنید.
نتها و ریتم را بخوانید.
انگشتگذاری را مشخص کنید.
بخشهای دشوار را جدا کنید.
ریتم را بدون ساز تمرین کنید.
حرکت انگشتان را روی یک سطح ساده یا الگوی کلاویهای که روی کاغذ طراحی شده، مرور کنید.
سپس قطعه را به شکل شنیداری و حرکتی در ذهن تمرین کنید.
زمان حضور پشت پیانو
اولین هدف نباید صرفاً «زدن کل قطعه» باشد.
بخشهایی را که قبلاً تحلیل کردهاید اجرا کنید.
نتیجه را با چیزی که در ذهن داشتهاید مقایسه کنید.
اشتباهات حرکتی و شنیداری را پیدا کنید.
بخشهای دشوار را در سرعت پایین تمرین کنید.
از اجرا فیلم بگیرید.
و در پایان مشخص کنید در جلسه بعدی دقیقاً چه چیزهایی باید اصلاح شوند.
به این ترتیب، دو ساعت دسترسی به ساز از یک «زمان یادگیری از صفر» به یک زمان اجرای هدفمند و اصلاح تبدیل میشود.
فرض کنیم یک هنرجوی مبتدی پیانو در خانه ندارد و فقط هفتهای دو ساعت امکان استفاده از ساز را دارد. یک مدل ساده میتواند چنین باشد: در خانه ابتدا قطعه را از روی نت بررسی کنید. نتها و ریتم را بخوانید. انگشتگذاری را مشخص کنید. بخشهای دشوار را جدا کنید
در این شرایط، بین دو جلسه نباید صرفاً یک قطعه را بارها و بارها تکرار کرد.
بهتر است هر جلسه یک خروجی مشخص داشته باشد.
مثلاً:
این هفته باید بخش اول قطعه را یاد بگیرم.
ریتم میزانهای ۱ تا ۸ را باید دقیق کنم.
انگشتگذاری دست راست باید اصلاح شود.
بخش دوم را باید آهسته اجرا کنم.
در پایان هفته باید از اجرای خود فیلم بگیرم.
سپس در طول روزهای بعد، به جای تکرار مکانیکی، مشکلات مشخص را هدف قرار دهید.
این رویکرد باعث میشود تمرین از:
«هر روز یک ساعت قطعه را میزنم»
به:
«امروز یک مشکل مشخص را حل میکنم»
تبدیل شود.
یک نکته مهم برای والدین
اگر این شرایط مربوط به آموزش موسیقی کودک است، باید یک تفاوت مهم را در نظر گرفت.
خودتنظیمی و تمرین ذهنی برای همه سنین به یک شکل قابل استفاده نیستند.
کودک کمسن ممکن است در تحلیل مستقل نت، تصویرسازی حرکتی یا ارزیابی اجرای خودش به حمایت بیشتری نیاز داشته باشد.
در چنین شرایطی، نقش والد میتواند بیشتر در ایجاد ساختار تمرین باشد؛ مثلاً:
زمان مشخصی برای تمرین تعیین شود.
هدف جلسه واضح باشد.
اجرای کودک ضبط شود.
و اشتباهات به جای سرزنش، به شکل مسئلهای برای حل کردن مطرح شوند.
پژوهشهای مربوط به رشد موسیقایی کودکان نیز بر نقش راهبردهای تمرینی، محیط اجتماعی و رشد تدریجی استقلال هنرجو تأکید دارند.
آیا این روشها برای همیشه کافی هستند؟
خیر.
و این شاید مهمترین بخش این بحث باشد.
تمرین ذهنی جایگزین کامل تمرین فیزیکی نیست.
فیلم گرفتن جای معلم را نمیگیرد.
کاهش کلاسها همیشه مزیت آموزشی ندارد.
و دسترسی محدود به ساز در بلندمدت میتواند سرعت پیشرفت را کاهش دهد.
برای مهارتهای پیشرفتهتر، ظرافتهای صداسازی، کنترل دینامیک، پدال، تکنیکهای پیچیده و شکلگیری حس لمسی، تماس مستمر با ساز اهمیت بسیار زیادی دارد.
بنابراین باید از این روشها به عنوان راهکار مدیریت یک دوره محدود و دشوار استفاده کرد، نه به عنوان ادعایی که «اصلاً برای یادگیری پیانو به ساز یا معلم نیاز نداریم.»
جمعبندی: متوقف نکردن یادگیری مهمتر از حفظ مدل قبلی است
وقتی شرایط اقتصادی تغییر میکند، شاید نتوانیم همان میزان قبلی برای کلاس، ساز و تمرین هزینه کنیم.
اما این الزاماً به معنی پایان مسیر یادگیری نیست.
میتوان بخشی از تمرین را به مطالعه نت، تحلیل، ریتمخوانی و تصویرسازی ذهنی اختصاص داد.
میتوان زمان محدود دسترسی به پیانو را هدفمندتر کرد.
میتوان بین جلسات کلاس، به جای وابستگی کامل به معلم، مهارت خودارزیابی و خودتنظیمی را تقویت کرد.
میتوان از فاصله بین جلسات، در حد مناسب، برای بازیابی فعال مطالب استفاده کرد.
و مهمتر از همه، میتوان مدل یادگیری را با واقعیت زندگی سازگار کرد.
شاید در شرایط عادی سؤال این باشد:
«چطور سریعتر پیشرفت کنم؟»
اما در شرایط سخت، گاهی سؤال مهمتر این است:
«چطور یادگیری را متوقف نکنم؟»
پاسخ برای همه یکسان نیست.
برای یک نفر، اجاره چند ساعت پیانو در هفته بهترین گزینه است.
برای دیگری، کاهش تعداد جلسات و افزایش تمرین مستقل.
برای فردی دیگر، استفاده از یک کیبورد ساده یا اشتراکی.
و برای بعضی افراد نیز ممکن است در یک مقطع، توقف موقت تنها انتخاب ممکن باشد.
اما اگر هنوز امکان کوچکی برای ادامه دادن وجود دارد، شاید لازم نباشد منتظر بازگشت شرایط ایدهآل بمانیم.
گاهی حفظ مسیر، خودش یک موفقیت مهم آموزشی است.
منابع و مطالعات مرتبط
1. Pascual-Leone, A., et al. (1995).
Modulation of muscle responses evoked by transcranial magnetic stimulation during the acquisition of new fine motor skills.
Journal of Neurophysiology, 74(3), 1037–1045.
https://lnkd.in/eEKujqEr
2. Bernardi, N. F., De Buglio, M., Trimarchi, P. D., Chielli, A., & Bricolo, E. (2013).
Mental practice promotes motor anticipation: Evidence from skilled music performance.
Frontiers in Human Neuroscience, 7, 451.
https://lnkd.in/e5Aw8pcJ
3. Bjork, E. L., & Bjork, R. A. (2011).
Making things hard on yourself, but in a good way: Creating desirable difficulties to enhance learning.
در: Psychology and the Real World: Essays Illustrating Fundamental Contributions to Society.
New York: Worth Publishers.
4. McPherson, G. E. (Ed.). (2006).
The Child as Musician: A Handbook of Musical Development.
Oxford: Oxford University Press.
https://lnkd.in/ep7fuXaf
5. Ryan, R. M., & Deci, E. L. (2017).
Self-Determination Theory: Basic Psychological Needs in Motivation, Development, and Wellness.
New York: Guilford Press.
https://lnkd.in/emE3_Db8
* هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.